خرید بک لینک

درباره سایت

مردی که خودش نبود

آخرین مطالب

امکانات وب

- تو فکری ! درکت نمی کنه ؟

+ تو فکرم که زیادی داره درکم میکنه.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

... کلی تلاش می کنی و همه آدمها رو پشت سر می ذاری و با چنگ و دندون به خونه می رسی و درو باز می کنی میبینی هنوز خیلی فاصله داری با آدمهایی که داخل خونه هستن... و تازه چیزی میشی درست مثل آدمهایی که بیرون خونه موندن و منتظرن.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

درست یک هفته گذشت. یک هفته از مراسم عروسی. و حالا ما توی خونمونیم. بعد از خوردن یک قورمه سبزی توپ! ارومم... خیلی اروم ... زندگی با همه سختی هاش چهره زیباش رو بهم نشون داده... احساس بی نهایت خوبی که دیروز عصر داشتم ... احساس خوبی که الان دارم... توصیف نشدنیه. دیگه اینجا تنها نمی نویسم. شروع کن بانو : دیروز اولین خریدمون رو کردیم کلی وسایل خریدیم البته آخرش همراه شد با یه چشم غره و لبخند من .عاشقتم چون همه ی وجودم درتو جمع شده .

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

امروز داشتم به این فکر می کردم که برای شیرین کردن زندگی کلی بهونه لازمه و برای تلخ کردنش یکی کافی... آدمها گاهی مجهز میشن به کلی از این بهونه ها که هیچ کدومشون متعلق به خودشون نیست. زندگی زیباست اگرررر.... یاد آن جمله افتادم بانوی ساده ی من ....سادگی کن ساده ی من ، گر سادگی ساده ترین ساز جهان باشد من چه گویم که تو از ساده ترین ساز جهان ساده تری...

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

مرد :اولین جمعه که در خانه ی خودمانیم. چهارشنبه بانو در شهرستان دانشگاه بود. فقط چند ساعت از هم دور بودیم. برام نهار آماده کرده بود. وقتی رسیدم خونه یک آن انگار تمام تنهایی های دنیا با من همراه شده بودن. روح و زندگی و طراوت این خونه با بانو هست. بانو لباس زمستانی نداره، شاید مجبور شدم هرجا که رفت در آغوش بگیرمش! کسی چه میدونه!

بانو: الهی که من فدای مهربونیات بشم که همش بفکرمی امروز ناهار استراحت میکنم چون قراره برام ماکارونی بپزه به خدا یدونه ای :-)

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

به این فکر می کنم که برای با هم بودن گاهی ۲۴ ساعت خیلی کمه و گاهی ظالمانه.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

می گم : فکر کن یکی به natural به ناتورال ! و با این کلمه جملات فلسفی بگه .

بانو می فرماید : آره ... ماهی فلان قدر هم حقوق می گیره ... :| و بانو این جمله رو دو بار تکرار کرد.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

امروز دومین ماهگرد باهم بودن ماست ... تو فوق العاده ای بانو... اینکه صبح با صدای زنگ موبایل زودتر از من بیدار میشی و صبحونه آماده می کنی و منتظر می مونی تا با شیوه خودت بدرقم کنی! ... اینکه موقع برگشتن به خونه چنان به اسقبالم میای که همون لحظه تمام خستگی های مزخرف یک روز کاریم در یک چشم به هم زدن ناپدید میشن ... تو فوق العاده ای.... اینکه همیشه ی همیشه وقتی به من نگاه می کنی لبخند روی لباته ... بانو خیلی چیزها هست که نمی شه اینجا گفت ... باید حرفها رو مستقیم توی گوش خودت بگم... :) + بانو با یک حرکت ناجوانمردانه باعث شد شرطمون رو ببازم و 5 هزارتومن بهش بدهکار بشم!

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

دیشب بهترین قصه زندگیم رو از زبون بانو شنیدم :) بانو میگه بنویس یادمون نره ! اما من میدونم که ممکن نیست هیچوقت از یادم بره .

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

مکالمه من و بانو سر سفره نهار و بعد از نصب شب خواب ها روی دیوار :

من : بانو جان هنوزم عصبی هستی ؟

بانو : آره ، همش می گفتم نکنه چراغ خواب ها رو خراب کنی !

من : یعنی نگران من نبودی که برق منو بگیره یه وقت !!!؟

بانو بعد از کمی مکث : چرااااا اونم بود. اما چراغ خواب ها خراب میشد چیکار می خواستی بکنی!

من :|

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:54

صفحه بندی